تبليغاتX

دلم گرفته اسمون نمی تونم گريه کنم....شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم... انگاری کوه غصه ها رو سينه من اومده...آخ داره باورم می شه..خنده به ما نيومده... دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم...تو روزگار بی کسی يه عمره که دربه درم... حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم...من واسه اتيش زدن يه کوله بار شب بسم... دلم گرفته اسمون يه کم منو حوصله کن...نگو زدست روزگار يه خورده کمتر گله کن... منو به بازی می گيرن عقربه های ساعتم...برگه تقويم می کنه لحظه به لحظه لعنتم... اهای زمين يه لحظه تو نفس نزن...بذار تا آروم بگيره يه ادم شکسته تن...!

جزیره سبز - چقدر بچه شده ام

فاصله را تو يادم دادي  وقتي با لبخند دور شدي از من ...
 
 
خيلي وقت است چيز خوبي ننوشته ام
 
گمم!
 
گم شده ام
 
گمم كرده اند
 
مي زنم بيرون
 
همه خيابان را در خودم راه مي روم
 
خستگي ام را بغل مي كنم
 
ديشب دوبار ه جوان ! شدم
 
وقتي دستم را به بوم نقاشي كشيدم نوك قلم شكست!
 
خواستم قلمي ديگر بردارم كه صداي خنده ات گوشم را پر كرد
 
..
 
خاطره خزان زده ام را نفس نفس مي زنم  و خواب ديشب را از نو نقاشي مي كنم !!
 
اشك هايم را قورت مي دهم
 
ولي باز حنجره چشمانم تار مي شود
 
آخ كه هيچ چيز ترا به من پس نمي دهد ..
 
 
حالا با صداي بلند گريه مي كنم
 
                                                               چه قدر بچه شده ام
....
دست نوشته هاي نیلو* در جمعه 1385/11/20 | موضوع: اشعار نیلو |
ادامه مطلب |