با قطره های شبنمی که نشیند به روی گل همراه آن نسیم که آید ز کوهسار آید بهار و می شکفد غنچه ها ز نو روزی که برف غم شود آبی به جویبار ای آهوی رمیده ز دشت جزیره ام مستم کن از ترانه باران مهر خود یاری کن این دل افسرده مرا نور رخ تو روشنی قلب خسته است
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/03/28ساعت 16:8 توسط تنها
|