تبليغاتX
جزیره سبز

                   اشتباه

 

ما رو باش خيال مي کرديم یارمون و پيدا کرديم


يکي که باهاش توي دشت، يا لب چشمه مي گرديم


يکي هست مثل خود ما، خسته از ريا و نيرنگ


يکي از چشمه ي مهتاب، يه نفر ساده و يکرنگ


يکي که تو شهر غربت، همنشين شب  يلداست


اون که آشناي ديروز، موندني تا صد تا فرداست


دلمون و بسته بودیم، گرچه از عشق خسته بودیم


دل پر از تجربه اما، قفلش و شکسته بودیم


ولی اون نخواست بمونه، بی صدا و بی بهونه


یه روزی مثل پرنده، پر کشید از توی لونه


پر کشید و رفت از اینجا، دل به حرف آدما داد


موندنی نبود از اول، رفت و تن به جاده ها داد


رفت و با رفتن اون ماه، دیگه بالا نیومد باز


سرنوشت درسش و خوب داد، شب سیاه تا ابد باز


بعد رفتنش غباری روی آینه ها نشسته


ایندفه قفل دل ما، تا ابد، همیشه بسته


+ نوشته شده در شنبه 1388/03/23ساعت 11:20 توسط تنها |