تبليغاتX
جزیره سبز

راز


مي نويسم از تو امشب از تو که رحمي نداري
از تو که ديدي چه تنهام اما باز تنهام مي زاري


گفتني هام بي شماره ساده گفتن خيلي سخته
دردم و هيچ کس نفهميد باز بگو اين کار بخته


خواستم و بازنده بودن حاصل اين خواستنم بود
تازه فهميدم، خدايا، دل دليل باختنم بود


دل دليل باخت من بود، واسه فهميدن چه ديره
اما اين بار خواستني ها تو دلم بي تو مي ميره


هيچ چي از من ندونستي يا نخواستي که بدوني
خيلي ساده گفتي يزدان تو بايد تنها بموني


کاش از اول مي دونستم تا به تو دل نمي بستم
اما انگار قسمت اين بود، من هنوز بازنده هستم


گفته بودم سنگ قبري واسه عشق تو مي سازم
وقتي تو دوستم نداري من به چيم بايد بنازم


نتونستم نتونستم باز فقط تويي نيازم
منم و اين دل و بازم تويي اون هميشه رازم

http://jazireyesabzeman.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 8:52 توسط تنها |