تبليغاتX

دلم گرفته اسمون نمی تونم گريه کنم....شکنجه می شم از خودم نمی تونم شکوه کنم... انگاری کوه غصه ها رو سينه من اومده...آخ داره باورم می شه..خنده به ما نيومده... دلم گرفته اسمون از خودتم خسته ترم...تو روزگار بی کسی يه عمره که دربه درم... حتی صدای نفسم می گه که توی قفسم...من واسه اتيش زدن يه کوله بار شب بسم... دلم گرفته اسمون يه کم منو حوصله کن...نگو زدست روزگار يه خورده کمتر گله کن... منو به بازی می گيرن عقربه های ساعتم...برگه تقويم می کنه لحظه به لحظه لعنتم... اهای زمين يه لحظه تو نفس نزن...بذار تا آروم بگيره يه ادم شکسته تن...!

جزیره سبز

راز


مي نويسم از تو امشب از تو که رحمي نداري
از تو که ديدي چه تنهام اما باز تنهام مي زاري


گفتني هام بي شماره ساده گفتن خيلي سخته
دردم و هيچ کس نفهميد باز بگو اين کار بخته


خواستم و بازنده بودن حاصل اين خواستنم بود
تازه فهميدم، خدايا، دل دليل باختنم بود


دل دليل باخت من بود، واسه فهميدن چه ديره
اما اين بار خواستني ها تو دلم بي تو مي ميره


هيچ چي از من ندونستي يا نخواستي که بدوني
خيلي ساده گفتي يزدان تو بايد تنها بموني


کاش از اول مي دونستم تا به تو دل نمي بستم
اما انگار قسمت اين بود، من هنوز بازنده هستم


گفته بودم سنگ قبري واسه عشق تو مي سازم
وقتي تو دوستم نداري من به چيم بايد بنازم


نتونستم نتونستم باز فقط تويي نيازم
منم و اين دل و بازم تويي اون هميشه رازم

http://jazireyesabzeman.blogfa.com

دست نوشته هاي تنها در دوشنبه 1386/09/05 | موضوع: اشعار تنها |
ادامه مطلب |